یک روزنامه‌نگار عراقی پس از چندین ماه تلاش‌ توانست چند عضو یک خانواده چرامی از توابع استان کهگیلویه و بویراحمد را که برای 32 سال دور از هم و بی‌خبر از همدیگر یکی در کردستان عراق و دیگری در ایران زندگی می کردند به هم برساند. شرح ماجرا را در گزارش زیر بخوانید.
کد خبر: ۱۰۰۴۲۱۴
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۴۰۰ - ۲۱:۵۱ 25 October 2021

به گزارش تابناک کهگیلویه و بویراحمد به نقل از ایلنا ، این روزنامه نگار عراقی درباره نحوه ورودش به ماجرای پیدا کردن خانواده دو خواهر و برادر که یک خواهر و برادر در شهرستان چرام استان کهگیلویه و بویراحمد سکونت دارد و دو خواهر دیگر ساکن کردستان عراق هستند  می‌گوید : مدتی در منزل خاله‌ام در اربیل  عراق مهمان بودم. طی این مدت با همسایه‌های خاله ام رفت و آمد داشتیم تا اینکه روزی مهمان " مینا خانم " یکی از همسایه های خاله ام بودیم.  مینا خانم  از اینکه همسرم کجایی است و چگونه آشنا شدید از من پرسید. وقتی متوجه شد همسرم ایرانی و شیرازی است به من گفت : مادر من هم ایرانی است ولی خانواده اش را 32 سال است که گم کرده و هرچه تلاش می کنیم تا آنها را پیدا کنیم موفق نمی شویم. من در آن مهمانی به آنها قول دادم خانواده « آفرین » مادر مینا خانم را پیدا کنم.

 با آفرین خانم صحبت کردم. زبان فارسی را فراموش کرده بود و از خانواده‌‌اش هم اطلاعات ناقصی داشت. به گفته آفرین خانم خانواده اش32 سال پیش در یاسوج  یا "گچساران " زندگی می کردند.اسامی پدر، مادر، برادران، خواهران ،عمو  و دایی‌اش  هم در ذهنش مانده بود اماهر چه گشته بود نتوانسته آنها را پیدا کند.

این روزنامه‌نگار عراقی که خود همسری  شیرازی دارد در ادامه می گوید : خانواده آفرین خانم 30 سال قبل در گچساران  کوره گچ‌ پزی  داشتند. اسم پدر آفرین ،خوان ویس  ، برادرانش  قهرمان ، فردوس ، فرهنگ و محمد  ، عمویش  عیدی  و خواهرانش " گردآفرین ، جهان آفرین و کوکب خانم و دایی اش‌ صفر است که برخی از آنها در قید حیات  هستند .

حسن ماهر در ادامه افزود : زنگ زدم مشهد ، سنندج ، مریوان و خیلی جاهای دیگر که بتوانم سرنخی از خانواده آفرین  پیدا کنم اما نتوانستم تا اینکه یادم آمد آن زمان که در سوئیس زندگی می کردم دوستی ایرانی  به نام  کاظمی  داشتم. با او تماس گرفتم، گفت   از سادات گچساران است و خوان ویس و بستگانش را می‌شناسم. شماره فردی به نام " حسین حافظی " را به من داد. با او تماس گرفتم باور نمی‌کرد و فکر می کرد  کلاهبرداری است.

بالاخره توانستم شماره خانواده  آفرین   را از او بگیرم و با برادارنش صحبت کنم. هماهنگی لازم را برای تماس تصویری انجام دادم. اولین تماس تصویری آفرین خانم  با خانواده اش درگچساران برقرار شد. آفرین  به محض دیدن خانواده اش شوکه و بیهوش شد.  او را به بیمارستان رساندیم  حالش که بهتر شد  دوباره تماس  را برقرار کردم.

در این تماس چند ساعته آفرین خانم  با اعضای خانواده اش دیدار تازه کرد  و من هم  برایشان نقش  مترجم را بازی می‌کردم.   از اینکه توانسته بودم  خانواده ای را  بعد از 32 سال  به هم برسانم خوشحال هستم.  آفرین خانم هم سراز پا نمی شناخت.

در آن گفت وگوی چند ساعت  متوجه شدم   آفرین خانم  و خانواده او از " زینب " دختر بزرگش اسمی نیاوردند.  برایم جالب بود. بعد از قطع تماس از آفرین خانم پرسیدم  چرا از زینب   چیزی نگفتید.گفت او دختر خوانده‌ام و فرزند همسرم  است . مادر زینب هم در  ایران زندگی می‌کند.

ماهر اضافه می‌کند: مشخصات خانواده‌ زینب  را از او  گرفتم. زینب گفت وقتی شش ساله بودم به همراه پدرم  ، عادل برادرم  و آفرین خانم از ایران خارج شدیم  و از آن دوران فقط اسم  مادرم ، برادر ناتنی ام  و دایی‌ام در ذهنم است. برای پیدا کردن "آبی جان " مادر زینب خانم ، " خسرو " برادرش و دایی " بشیر " دایی او به برادران "آفرین خانم " متوسل شدم. خوشبختانه یکی از برادران "آفرین خانم "ُ خسرو را می شناخت و به او اطلاع داد. شماره ها را گرفتم و با خسرو تماس گرفتم و دوباره برنامه ریزی لازم برای دیدار تصویری زینب خانم با خانواده اش بعد از 32 سال شب گذشته  انجام شد.

این روزنامه نگار نابینای عراقی که نعمت بینایی اش را در جنگ صدام علیه کردها از دست داده با تاکید براینکه ما باید قدردان محبت های ایرانی ها به کردها باشیم ادامه می دهد: اگر تلاشی کردم تا دو خانواده و طایفه ایرانی دخترانشان را پس از 32 سال در اربیل عراق پیدا کنند وظیفه خود می دانستم که باید به سهم یک کرد ، محبت ایرانی ها را جبران کنم. ریشه کردها و ایرانی ها بخصوص لرها یکی است.

 حسن ماهر " درباره شوهر  آفرین خانم  و پدر  زینب می گوید :  آقا یاسین  از کردهای عراق بود که در اداره  محیط زیست کار می کرد و نام خود را در ایران  حسن  انتخاب کرده بود که در منطقه  گچساران و اطراف آن به نام  حسن کرد  معروف شده بود.

  حسن ماهر  در ادامه  از تلاش‌هایش برای گرفتن شناسنامه ایرانی برای " آفرین و زینب " گفت و ادامه داد:  در حال تلاش برای گرفتن شناسنامه ایرانی برای این عزیزان هستیم تا رفت و آمد آنها به وطن راحت تر انجام گیرد.

ثمره ازدواج " حسن کرد " و"آبی جان " ، " عادل و زینب " بود که در هنگام جدا شدن از آبی جان و عزیمت به عراق‌‌ عادل 10 ساله و زینب شش ساله بود.

" عادل " 22 ساله در جنگ آمریکا – عراق در سال 2011 به شهادت می رسد و " زینب " هم اکنون ازدواج کرده و صاحب یک دختر و پسر است که با شوهرش در مرکز استان " دهوک " کردستان " عراق زندگی خوبی دارند.

 آفرین  هم به همراه فرزندانش  دخترش مینا  در  همین شهر زندگی می کند. 

داستان خواندنی پایان 32 سال انتظار دو خانم کهگیلویه و بویراحمدی ساکن کردستان عراق /  سلام دوباره

شهید عادل 

داستان خواندنی پایان 32 سال انتظار دو خانم کهگیلویه و بویراحمدی ساکن کردستان عراق /  سلام دوباره

زینب و شوهرش در کردستان عراق 

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار