یادداشت
توسعه؛ سنگ بزرگی که مورد انتظار و خواست مردم است در حالیکه به آسانی برداشته نمی‌شود اما به راحتی به سر شان زده می شود.
کد خبر: ۱۰۲۲۱۳۵
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۴۰۰ - ۰۰:۵۴ 13 January 2022
اندر احوال اتفاقات اخیر کهگیلویه، نه خانی آمده نه خانی رفته

تابناک کهگیلویه و بویراحمد، ارسالی مخاطب، کاش توسعه قدرت می داشت تا اجازه ندهد از هر زبانی خارج شود و یا زبان می داشت تا پس از بیرون آمدن به توضیح بپردازد و از خودش دفاع کند.

توسعه؛ سنگ بزرگی که مورد انتظار و خواست مردم است در حالیکه به آسانی برداشته نمی‌شود اما به راحتی به سر شان زده می شود.
توسعه، با وجود آنکه مطلوب و محبوب مردم است قاعدتا می بایست به تعالی و بالندگی برسد اما در این پایین دست، پس از رکودی طولانی مدت، بالاخره بر ریل قرار گرفت، امید ها را زنده کرد و فردای روشن را نوید داد.
اما ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار شدند تا نان به کف آمده آجر شود.
با گذری بر اتفاقات خوشایند 94 به بعد و در اولویت و صدر قرار گرفتن پروژه هایی چون؛ پتروشیمی دهدشت، سد آبریز، آبرسانی به 5 شهر (دهدشت، چرام، سوق، لنده و لیکک ) از سد کوثر، آبرسانی های کشاورزی(سد سرپری، سد کوهبرد و آبرسانی به دشت های سوق، بوا و چنگلوا از ایدنک) فسفات چرام، باند اصظراری، نیروگاه سیکل ترکیبی، جاده سازی ها و گاز رسانی ها به راحتی می توان امیدآفرینی را در دل عموم دید اما اتفاقات پس از 98 و مشاهده ی تعطیلی و یا حداکثر حرکت لاک پشتی آین طرح های عظیم منهای یک مورد(پتروشیمی دهدست) که علت آن نیز بر می گردد به ماقبل 98 (آوردن پتروپارس) پای کار به وضوح می بینیم که نان مردم تبدیل به آجر شد.
ناخودآگاه این شعر شاعر به ذهن متبادر می شود؛
تيغ بُران گر بدستت داد چرخ روزگار
هرچه می خواهی ببُر اما نبُر نان کسی

بنابراین باید گفت؛ توسعه مظلوم است و کهگیلویه مظلوم تر.

از جهت دیگر انگار همین دیروز بود که فریاد عده ای گوش فلک را کر کرده بود؛
عزت و شوکت از دست رفته کهگیلویه!!!
آیا امروز خود را دیدند؟
رجاء واثق این است که از گفته خویش بسی پشیمان است چون امروز را برای خود، تصور نمی کرد.
وقتی آمد از توسعه گفت و چنان وانمود کرد که مرد میدان و رستم دستان است!!!
اما چراغ های روشن شده ی اطرافش (پروژه های مذکور فعال) یکی پس از دیگری خاموش شدند و برخی را نیز خاکسترشان را باد برد اما دریغ از تکان دادن دست در جهت ممانعت از خاموشی شان و یا یک فوت در جهت شعله ور شدنشان.
البته خاموش نبود و گفت در 2 ماه آینده یکی از عروس های رفته با جهاز کامل بر می گردد اما جنازه اش هم بر نگشت.
اما با سیاست و گفتار درمانی روزها به روزمرگی سپری شد که ناگه فریاد برآمد؛ خواجه رفت.
آن دیگری که آمده آنچنان از پیش بازنده و دست و پا بسته است که وارد گود نشده کارت زرد دریافت کرد.
بدبینی و نفوس بد نیست اما سابقه، همان عدم تخصص و تجربه و سیاست بازی محض موجود، مؤید فردا است.
و اینجاست که بیراهه نیست ضرب المثل معروف را زمزمه کنیم؛
نه خانی رفته نه خانی آمده

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار