گزارش تحلیلی (قسمت اول)
سالن شکیلی از میان بندهای دیگر در ته راهرویی پیدا بود که متولیان زندان مرکزی یاسوج خبرنگاران را به آنجا رهنمون ساختند تا هم انبوه جمعیت تحت قرار را مشاهده کنند و هم مستمع سخنان دادستان و مسئولان زندان و شرح حال شرارت های این قماش خود قهرمان پندار...!
کد خبر: ۱۰۲۲۶۳۴
تاریخ انتشار: ۲۶ دی ۱۴۰۰ - ۰۷:۰۹ 16 January 2022

کابوس لباس های راه راه

تابناک کهگیلویه و بویراحمد ، زریر حجتی ، متعاقب احساس ناامنی ناشی از تحرکات عناصر امنیت ستیز در شهر یاسوج و  مطالبه افکار عمومی در فضای مجازی پیرامون رخدادهای تاسف برانگیزِ افرادِ قداره کشِ خود قهرمان پندار و تلقی تسامح و تساهل مقامات قضایی، دادستان مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد به همراه معاون دادسرا و جمعی از دست اندرکاران زندان برای اولین بار در تاریخ قضایی از رسانه ها دعوت نمودند که طی بازدید میدانی از زندان مرکزی یاسوج گوشه ای از حقایق جوانان بزه کار و در بند را از زاویه لنز دوربین خود برای جامعه استانی به تصویر بکشند تا علیرغم آن که تصریحاً دردمند دردهای جوانان و خانواده ها در حوزه ناکارآمدی مدیران است، تلویحاً عِده و عُده امنیت ستیزان و وظیفه شناسی خود، همکاران و مراجع انتظامی و امنیتی را به تصویر بکشاند.

ابتکار دادستان از این حیث مثال زدنی بود که چون مدیران آفلاین و مسبب نابسامانی ها، بدنبال آمار و ارقام عملکردی نبود بلکه ناچاراً علیرغم قدرت مدعی العموم با دغدغه درمان دردها و از منظر آسیب شناسی راهی متفاوت و منحصر بفرد را پیش گرفته بود که نوعی تعامل با خدای خویش از باب "صبغه الله" بود. او فهم مشترکی خلق کرد تا شاید رسانه ها علت العلل مسئله عصبیت روانی جوانان و برخوردهای خشن را در پهن دشت ضعف و ناکارآمدی مدیران نتیجه بگیرند و شاهد حسرت جوانان تبهکار در بندی باشند که اتفاقاً فعل آنها معلول وضعیت فشل و فلج مدیریتی استان است...

دادستان مرکز استان گفت که پاسخگوی جرم است نه عدم برنامه ریزی مدیران ناتوان که بعضاً مجرمند و از حیث حقوق تضییع شده بیت المال و جوانان در بند محاکمه شده و یا خواهند شد.
سید علی ملک حسینی کار رسانه را از باب تنویر افکار عمومی فاخر دانست و خطاب به جامعه خبرنگاران گفت: جامعه فهیم استانی، صرف پردازش عزل و نصب ها و مسائل فرعی را دون شان رسانه می داند و لازم است ضمن طرح واقع بینانه، منصفانه و نقادانه، بصورت ظریف آنچه "مسئله اصلی جامعه" در حوزه اعتقادی، خانواده، فرهنگ و سیاست است، بدنبال درمان علل و عوامل متعددی باشند که سبب مشکلات می شوند.
خبرنگاران با هدایت مقامات قضایی، قاضی ناظر، مدیر کل و مسئولان زندان راهروهایی را پیمودند که سرشار از کار فرهنگی بود تا اینکه به بندهای خاصی رسیدند که اذن مشاهده داشتند.
معلوم بود که تبلیغات از حیث آگاهی بخشی، بخوبی هر چه تمامتر جهت شناساندن قهرمانان واقعی ملت چون شهید مقاومت و شهدای هسته ای انجام گرفته بود. این شیوه تبلیغ حاوی پیام های مهمی بود که قداره کشی و قلدری  نشانگر قهرمانی نیست بلکه قهرمانی در شناخت هنرمندانه و بصیرت زای چهره های امنیت آفرینی چون شهید سلیمانی است که سالها برای امنیت همین قشر در سرحدات مرزها و برون مرزها از آسایش و امنیت خود گذشت تا شیشه امنیت شکسته نشود و باید این روح جوانمردی را در جوانان نادم از رفتار خویش فهماند.

براستی که جامعه قهرمانان خود را نمی شناسند و دستگاه‌های اجرایی و فرهنگی نیز کوتاهی غیر قابل اغماضی در شناساندن این قهرمانان کرده اند و ناچاراً باید ابعاد شخصیتی آنان را در زندان و پس از حسرت فراوان آموخت تا جوانان دچار خطای محاسباتی نشوند...

کارهای بر زمین مانده دستگاه‌های مسئول را متولیان فرهنگی زندان بر عهده گرفته بودند و این تنها راه جبران در فضایی بود که نامش زندان بود اما معماری زیبایش شبیه ساختمان های مجلل اداری مدیرانی بود که برای حفظ و حراست از  صندلی و دکوراسیون آن هر روز با چهره جدیدی، رخ در رخ جامعه می درخشند!
بند محکومان جرائم خشن سالنی بود که منتهی به اتاق های خاص با نام های معین متناسب با جرم بود، تبهکاران جویای نامی که با وجود اعمال ناشایست، پشت درب های شبکه ای فنس دار در جستجوی آزادی بودند...!

طول و عرض شان حکایت از ایام عنفوان جوانی داشت اما شکسته و ذوق زده از حضور دادستان و معاونی که اشتهار به صلابت داشته و آشنای قانونمندی و امنیت آفرینی بود.

تبهکاران جوان در پشت میله های دلتنگی و حسرت اجتماع نموده بودند و غافل از حضور قلم به دستانی که قرار بود سرنوشت تلخ آنان را با سوژه قهرمان های کاذب بنویسند.
شور و حرارت وصف ناشدنی از حضور جمعیت ناشناس خبرنگار داشتند و اندوه خود را از سال‌های طولانی حبس برای دادستان می سرودند و وقیحانه جرم خود را هم بیان می نمودند و تقاضای نجات از مهلکه خود ساخته...!

صحنه های بدیعی برای خبرنگاران خلق شده بود که روزگار سیاه چهره های زنگار گرفته ی خود قهرمان پندار دیروز و ملتمسین امروز را بنگارند...!

سال‌های محکومیت خود را شمردند از پنج سال تا هفت سال و بیشتر که چون گلی پژمرده و در انتظار دیدار خانواده...

سلول های تک نفره با جرائم خاص، مثنوی هفتاد من کاغذ را می طلبید که به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را...!
 
خاطراتی بدیع و فراموش ناشدنی بود قصه پر غصه قهرمانان کاذب در بند محکومیت های کیفری ولی فرجه کوتاه بسر آمد و دیدار چهره به چهره با جوانان متهم تحت قرار های سنگین شکل گرفت.
سالن شکیلی از میان بندهای دیگر در ته راهرویی پیدا بود که متولیان زندان مرکزی یاسوج خبرنگاران را به آنجا رهنمون ساختند تا هم انبوه جمعیت تحت قرار را مشاهده کنند و هم مستمع سخنان دادستان و مسئولان زندان و شرح حال شرارت های این قماش خود قهرمان پندار...!
بدستور دادستان و از باب اینکه هنوز متهمند و نه محکوم، مقرر شد که تصویری از چهره این اشخاص در رسانه ها درز نکند.
در مسیر راهروی منتهی به سالن اجتماعات، ندامتگاهی بود مخصوص نظامیان که توجهم را معطوف کرد. در غیاب دادستان و معاونین از افرادی که در پشت درب های شبکه ای سرک می کشیدند، سئوال کردم که جرم شما چیست؟ سربازی که ملبس به لباس راحتی بود گفت ما تعدادی سرباز به اتفاق چند درجه دار هستیم که به دلیل جرائم خاص نظامی در این اتاق و جدای از بقیه محبوس گشته ایم.
فرصت سئوال و جواب بیشتری نبود اما دریافتم که در میان انبوه خدمتگزاران انتظامی، معدود افراد متخلفی هم هست که همواره در تیررس قانون و عدالت بوده و نمی توانند از چنگال عدالت فرار کنند. لابد در میان هر سبد میوه ای چند دانه میوه خراب نیز هست که اگر از میوه های خوب منفک نشوند، خطری بالقوه خواهند بود همانگونه که در میان اقشار دیگر نیز هست و این خود موید نظارت دقیق بر مجموعه های مختلف است...
اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار