در ادامه حکایتی از تاریخ پر از پند این دیار بیان می شود تا شاید راهگشایی برای مدیریت بهتر و پیدا کردن علاجی برای درد های مزمن این دانشگاه باشد!
کد خبر: ۷۴۷۳۵۲
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۷ 24 May 2019
تابناک کهگیلویه و بویراحمد ، یکی از کارمندان دانشگاه علوم پزشکی می گفت "انتصابات و عزل و نصب های علوم پزشکی معمولا در ساعات پس از نیمه شب ابلاغ می شود و صبح زود سر از رسانه ها در می آورد ! البته تاکنون چنین رویه ای را در کهگیلویه و بویراحمد شاهد بودیم اما گویا این یک رویه کلی در وزارت بهداشت است چرا که ساعات اولیه شروع یک روز کاری به ناگاه اعلام شد که سرپرست جدید دانشگاه یاسوج جای دکتر ایلامی رئیس سابق را گرفته است .
خبر خیلی ساده بود : وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در حکمی، دکتر پرویز یزدان ‌پناه را به عنوان سرپرست دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی کهگیلویه و بویراحمد، منصوب کرد.(اینجا)
البته کار در دانشگاه علوم پزشکی کهگیلویه و بویراحمد به همین سادگی صدور ابلاغ و انتصاب نیست! دانشگاه علوم پزشکی بعد از آموزش و پرورش بیشترین پرسنل و البته بیشترین ارتباط با گستره زیادی از جامعه را دارد ضمن اینکه مبالغ مالی هنگفتی هم در آن گردش مالی دارد . همه این عوامل باعث شده است ، حساسیت ها در میان پرسنل و البته نفوذ سیاسیون بخصوص نمایندگان در آن به طرز عجیبی بالا رود!
با توجه به آنچه که به اختصار گفته شد ، مدیریت بر این دانشگاه علاوه بر مباحث تخصصی به ظرافت ، سیاست و مهمتر از همه شجاعت نیاز دارد. چنانچه مدیری در این دانشگاه نتوانست چنین شاخصه هایی را از خود بروز دهد کارش به سختی پیش خواهد رفت.
یزدانپناه و سوراخ هایی که ایلامی از آن گزیده شد!
 باج بی حساب و کتاب به نمایندگان
بی شک تجربه مدیریتی دکتر چمن و دکتر ایلامی می تواند کوله باری از تجربه برای خود آنان و البته مدیران پس از آنان باشد ! دکتر چمن که در میان مردم ، سیاسیون و بسیاری از پرسنل این دانشگاه به شجاعت ، درایت و استقلال رای معروف بود ، نهایتا بنابر برخی تحلیل ها به دلیل باج ندادن به نمایندگان ، مجبور به ترک ریاست دانشگاه شد و جای خود را به دکتر ایلامی داد. اما دکتر ایلامی بر عکس دکتر چمن از همان ابتدا در خصوص دخالت های بیجای نمایندگان سکوت کرد و سعی در راضی نگه داشتن آن ها داشت  که همین عامل باعث شد سطح توقعات نمایندگان و حامیانشان در دانشگاه بالا رود و عاقبت کار به جایی برسد که ایلامی چندان تمایلی به ماندن نداشته باشد و زیر فشار انتقادات ، خود بیشتر از دیگران ، منتظر کنار رفتن از ریاست دانشگاه باشد!
 
برزخی به نام ریاست در دانشگاه علوم پزشکی! / در دروازه را می شود بست اما در دهان مردم را نه!
 
یکی از پاشنه های آشیل برای دکتر ایلامی همین کوتاه آمدن در مقابل خواسته های منتسب به نمایندگان بود و با توجه به تنش های بسیار شدید قومیتی که متاسفانه مهمترین عامل آن هم همین نمایندگان هستند ، نهایتا شیرازه کار را از دست ایلامی خارج کرد.
در این زمینه کار تا جایی پیش می رفت که گروه های فشار خصوصا رسانه ای نسبت به هر انتصابی در دانشگاه علوم پزشکی واکنش های نشات گرفته از مسائل قومیتی می گرفتند و البته منصوبین هم به راحتی و با توجه به زد و بندهایی که با حوزه نفوذ نمایندگان داشتند تخلفات بی شماری انجام می دادند و هزینه پایانی هم به حساب رئیس دانشگاه زده می شد! این یکی از سوراخ هایی بود که به طور مرتب دکتر ایلامی از آن نیش زده می شد!
ریاست دانشگاه و معاونین قومیتگرا!
دانشگاه علوم پزشکی شامل مجموعه ای از معاونت ها است که این معاونت ها با توجه به حوزه نفوذ و مسئولیت هایی که دارند می توانند نقش های موثری در موفقیت یا عدم موفقیت عملکرد این دانشگاه داشته باشند. متاسفانه آنچه که معمول است تقسیم این معاونت ها متناسب با مباحث قومیتی است که برخی از مواقع این افراد کار را از تقسیم قومیتی در انتخاب فراتر برده اند و در اقدامات حوزه کارکرد هم شائبه های قومیتی گریبان گیر آنها است!
بی شک دکتر یزدانپناه در صورتی که آمده است تا بماند و بر این دانشگاه مدیریت کند باید هم خود و هم معاونینش را از پرداختن به مباحث قومیتی در ظاهر و باطن برحذر دارد که در غیر این صورت همان سرنوشت دکتر ایلامی را در پیش رو خواهد داشت.
لازم به توضیح است ، برخی از معاونین دانشگاه همواره پر از حاشیه بوده اند ضمن اینکه در میان این معاونین هستند افرادی که در کار خود اعتدال و انصاف را تا حدودی رعایت می کرده اند.
 دانشگاه بی در و دروازه!
یکی دیگر از پاشنه های آشیل در دانشگاه علوم پزشکی خصوصا در زمان دکتر ایلامی ، عدم اعتماد و عدم رازداری در این دانشگاه بود به گونه ای که پس از صدور یک دستور یا یک سند یا یک استخدام چه قانونی چه غیرقانونی ، قبل از رسیدن به دست مسئول یا مخاطب مورد نظر ، سر از رسانه ها یا فضای مجازی در می آورد! گویی در این دانشگاه هیچگونه نظارت و مدیریتی وجود نداشت. در این بین مشخص نبود که حراست دانشگاه آیا پیگیر چگونگی درز این اسناد به بیرون بوده یا نه که اگر می بود در جایی جلوی اینگونه اقدامات گرفته می شد و یا اینکه با کسی برخورد می شد!
به هر جهت دکتر یزدانپناه باید بداند که اگر می خواهد در دانشگاه موفق باشد ضمن شفاف سازی در اقدامات و اخبار هیچ چاره ای جز فیلتر گذاشتن بر ورود و خروج اطلاعات از این دانشگاه ندارد چرا که برخی از اطلاعات این دانشگاه قابلیت و مجوز انتشار در رسانه و فضای مجازی را ندارد !
روابط عمومی و رسانه ها
یکی دیگر از موارد بسیار مهم در مورد دانشگاه علوم پزشکی چگونگی تعامل این دانشگاه با اصحاب رسانه است که در این خصوص عمده مسئولیت بر عهده روابط عمومی دانشگاه است.
علیرغم تعامل نسبتا خوب روابط عمومی این دانشگاه با رسانه ها اما گویا تاثیر پذیری این مجموعه از برخی رسانه ها بیشتر ناشی از باج دادن و ترس است نه یک تعامل قانونی و شفاف ! به گونه ای که برخی رسانه ها توانسته اند بدون هیچگونه توجیه منطقی نفوذ و تاثیرگذاری زیادی بر مناسبات رسانه ای دانشگاه داشته باشند !
کار در این خصوص تا جایی پیش رفت که می توان گفت روابط عمومی آلت دست برخی رسانه های معامله گر شده بود و چندان قدرتی نداشت و البته و متاسفانه جایی که رسانه می توانست با تعامل خوب و شفاف به یک نقاد خوب و کمک کننده به دانشگاه تبدیل شود به سمتی پیش رفت که خط تخریب را در پیش بگیرد تا در موقع لازم منفعت بیشتری کسب کند!و البته کسب هم می کرد ضمن اینکه برخی رسانه ها خط نقد سازنده را هم پس از تعامل! کنار گذاشتند!( بهتر است برای خود ریاست دانشگاه هم که شده نوع تعامل با رسانه ها پیگیری شود)
در نیاز رسانه به تعامل مالی با دستگاه ها هیچ شکی نیست اما تعاملات مادی باید منطبق با چهارچوب قانونی ، شفاف و مشخص باشد نه اینکه بر اساس باج دادن به خاطر ترس از افشاگری!
 مرد ، پسرش و الاغش!
در ادامه حکایتی از تاریخ پر از پند این دیار بیان می شود تا شاید راهگشایی برای مدیریت بهتر و پیدا کردن علاجی برای درد های مزمن این دانشگاه باشد!
ریشه ضرب المثل « در دروازه را می شود بست ولی در دهان مردم را نمی شود بست .» از داستان معروف لقمان حکیم و فرزندش  است .
لقمان و پسرش در راهی مسافر بودند . لقمان سوار بر خر و پسرش پیاده بود که مردم بر پیرمرد خرده گرفتند که چرا پسر نوجوانت را پیاده می بری و خود سواره ای . پیاده شد و پسرش را بر خر نشاند . در دهی دیگر باز بر او خرده گرفتند که تو پیری و پسرت جوان است . چرا چنین کرده ای . هر دو پیاده رفتند و باز مردم ریشخند کردند . خر را بر دوش گرفتند که بدتر شد . آنگاه لقمان پسرش را اندرز داد که کاری به سخن مردم نداشته باش و هر آنچه را که درست است انجام بده . ببین که مردم هر کاری کنی بر تو خرده می گیرند .
 
برزخی به نام ریاست در دانشگاه علوم پزشکی! / در دروازه را می شود بست اما در دهان مردم را نه!

نویسنده دانا و توانا  صدر بلاغی  این داستان را بدین سان نوشته است :

...لقمان گفت: هم اکنون ساز و برگ سفر بساز و مرکب را آماده کن تا در طی سفر پرده از این راز بردارم. فرزند لقمان دستور پدر را به کار بست و چون مرکب را آماده ساخت لقمان سوار شد و پسر را فرمود تا به دنبال او روان گشت. در آن حال بر قومی بگذشتند که در مزارع به زراعت مشغول بودند. قوم چون در ایشان بنگریستند زبان به اعتراض بگشودند و گفتند: زهی مرد بی رحم و سنگین دل که خود لذت سواری همی چشد و کودک ضعیف را به دنبال خود پیاده می کشد.

در این هنگام لقمان پسر را سوار کرد و خود پیاده در پی او روان شد و همچنان می رفت تا به گروهی دیگر بگذشت. این بار چون نظارگان این حال بدیدند زبان اعتراض باز کردند که: این پدر مغفل را بنگرید که در تربیت فرزند چندان قصور کرده که حرمت پدر را نمی شناسد و خود که جوان و نیرومند است سوار می شود و پدر پیر و موقر خویش را پیاده از پی همی ببرد. در این حال لقمان نیز در ردیف فرزند سوار شد و همی رفت تا به قومی دیگر بگذشت. قوم چون این حال بدیدند از سر عیب جویی گفتند: زهی مردم بی رحم که هر دو بر پشت حیوانی ضعیف برآمده و باری چنین گران بر چارپایی چنان ناتوان نهاده اند در صورتی که اگر هر کدام از ایشان به نوبت سوار می شدند هم خود از زحمت راه می رستند و هم مرکبشان از بارگران به ستوه نمی آمد.

دراین هنگام لقمان و پسر هر دو از مرکب به زیر آمدند و پیاده روان شدند تا به دهکده ای رسیدند. مردم دهکده چون ایشان را بر آن حال دیدند نکوهش آغاز کردند و از سر تعجب گفتند: این پیر سالخورده و جوان خردسال را بنگرید که هر دو پیاده می روند و رنج راه را بر خود می نهند در صورتی که مرکب آماده پیش رویشان روان است، گویی که ایشان این چارپا را از جان خود بیشتر دوست دارند.

چون کار سفر پدر و پسر به این مرحله رسید لقمان با تبسمی آمیخته به تحسر فرزند را گفت: این تصویری از آن حقیقت بود که با تو گفتم و اکنون تو خود در طی آزمایش و عمل دریافتی که خشنود ساختن مردم و بستن زبان عیب جویان و یاوه سرایان امکان پذیر نیست و از این رو مرد خردمند به جای آنکه گفتار و کردار خود را جلب رضا و کسب ثنای مردم قرار دهد می باید تا خشنود وجدان و رضای خالق را وجهۀ همت خود سازد و در راه مستقیمی که می پیماید به تمجید و تحسین بهمان و توبیخ و تقریع فلان گوش فرا ندهد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار