حاج آخوند؛کتابی که همه آخوندهایمان را درخلوت نفس به خویش می خواند
کد خبر: ۹۳۱۰۲۷
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۹ - ۰۹:۱۸ 10 January 2021

حاج آخوند؛کتابی که همه آخوندهایمان را درخلوت نفس به خویش می خواند

درست در ماه‌های پایانی سال ۹۸ خورشیدی بود که توصیف بخشی کوتاه از کتاب حاج آخوند را از یاری همدل شنیده بودم . مدتی گذشت تا این که کتاب را تهیه نمودم. جالب است که قبل از اینکه حتی جلد کتاب موعود را ببینم دوستان اهل مطالعه برای خواندنش بر من شوریدند و اکنون پس از چند دور مطالعه دوستان اهل دل کتاب حاج آخوند نوشته سید عطاءالله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات به دستم رسیده است و چند وقتی است سرگرم مطالعه این خاطرات واقعی زیبا و لذت بخش نویسنده هستم.

آنچه بیش از همه خواننده را مسحور و مست می‌نماید حافظه نیرومند و گیرای نویسنده در تعیین دقیق زمان، مکان، چگونگی تحلیل و حتی رنگ نگاری محیط خاطرات است؛ خاطراتی که عمر شماری از آنها به نیم‌قرن هم رسیده است.

قدرشناسی و الگوپذیری نیز شاخصی بسیار مهم در این کتاب می باشد که این روزها در فرهنگ ما نمود و عینیت کمتری به خود گرفته و می توان گفت رنگی به رو ندارد.

اولین صفحه کتاب را که میخوانی ( گرچه تفسیر زبان روشنگر است) متوجه حضور رمانتیک خداوند در میان همه ملل می‌شوی و این فکر که خدا تنها به تو اختصاص دارد از خاطرت می گریزد.
افسانه مردم کروات درباره زمینی که خدا از سهم خود به آنان ارزانی نمود بسیار زیباست؛ و تلنگرهشیارانه ای است: که خدا در همه زمین ها و برهمه زبان ها جاری است نه فقط زمین ایران و زبان مسلمان .

شیخ محمود رضا امانی، هم ولایتی، الگو و معلم خاص دکتر مهاجرانی است که در مهاجران سبز شد تا خیلی ها را با خود بشکفاند و برای ما نیز پیام آور این باشد که هر مسیری چراغ خود را می‌خواهد و هر چراغی هم چراغداری و شاید چهل چراغی.
کتاب، فصل های تحلیلی کوتاه اما غنی و نغزی دارد که سرشار از حضور حاج آخوند است؛ حاج آخوندی که همه جوره، مرد فروتن، بی‌ادعا، خوش تحلیل، خوش ذوق، خیام دوست، مولوی شناس، باباطاهر خوان، شاهنامه شنو و تفسیر گر قرآن و نهج البلاغه است. در کنار این همه محاسن با دستان زمخت خویش نهال غرس می‌کند، شخم می زند، گندم می‌برد و با ناخن زمین شکافته را چنگ میزند تا بذر سبزیجات بنشاند.

هنگامی که خواننده ای خردگرا، وطن دوست و دین مدار بخش های متنوع و ارزشمند کتاب را بخواند پرسش های فراوانی در ذهنش پدیدار خواهد آمد. پرسش‌هایی که همه به حج رفته هایمان و همه آخوندهایمان را در خلوت نفس به خویش می خوانند و بخش عظیمی از جامعه انگشت شگفتی نه به سمت زمین که به آسمان می کشند تا بپرسند چرا الگوهای حاج آخوندی، در پشت ابرهای سپید مانده‌اند ؟

آیت الله محمد حسن معزالدینی به عنوان یک انسان متأثر از این کتاب می‌گوید؛

کتاب حاج آخوند را خواندم گریستم . گریه ام زمانی شدت گرفت که فصل‌های (ارامنه حمریان) ، (در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی) و (باغ انگور) را خواندم و از اینکه به خود بگویم: (طلبه)، (آخوند) و (روحانی) خجالت کشیدم.

برای شناخت حاج آخوند کافی است حکایت کوتاه (باغ انگور) را که تنها هفت صفحه است بخوانیم و آنوقت بفهمیم که چرا ...

سعدی خوش سخن، زیبا سروده است:
صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه
بشکست عهدصحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش به در می برد زموج
وین جهد می کند که بگیرد غریق را

حاج آخوند جاهدی است که در پی نجات غریق است و دیگران سخت بر گلیم خاکی خویش چسبیده اند.

خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


سید باقر خرمی - لنده
---------------------------------
پی نوشت:کتاب حاج آخوند نوشته سید عطاءالله مهاجرانی و شرح زندگی حاج محمود رضا امامی فرزند مرحوم شیخ علی اصغر در روستای مهاجر و روستاهای اطراف معروف و مشهور به حاج آخوند است

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار