یادداشت؛
محمد صادق ماندگار فعال فرهنگی-اجتماعی در این نوشته تلاش کرد تا دختران و مادران نسل جدید کمی رنج نامه ی یک «مادر» و یا یک «مادر بزرگ» نسل قبل تر را لمس کنند.
کد خبر: ۹۹۹۷۴۲
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۴۰۰ - ۲۰:۵۸ 08 October 2021

مادر در روز شمار رنج+تصاویر

وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ‌

سوگند به قلم و آنچه می نویسد
مخاطب تابناک-محمد صادق ماندگار فعال فرهنگی-اجتماعی در این نوشته تلاش کرد تا دختران و مادران نسل جدید کمی رنج نامه ی یک «مادر» از نسل قبل تر را لمس کنند

پیچیده اش نکنیم «برشی از وظایف و رنج یک مادر را در دهه  های ماقبل تر حوزه ی زاگرس بخصوص استان کهگیلویه وبویراحمد » مورد نظر است؛ که تلاش می شود درست به تصویر کشیده شود. گرچه استثنا هایی هم بوده است و مُهر این نوستالژی بر پیشانی همه مادران در همه ی روستاها نبوده است امّا عموماً چنین وضعیتی‌ وجود داشته است.

گذرانِ یک روز زندگی مادری با تلمباری از سختی ها نگارش میشود تا زنان و دختران، امروزی زندگی میان خود و آنان را مقایسه ای کنند.

اگر چه باید گفت، این نوشته معدل زندگی مادرانِ آن دوره است و قطعاً بالا وپایینی نیز وجود داشته است.

خانه هایشان دیواری از سنگ بود تهی از همه زیبایی های امروزی...

سقف خانه چند تیرِ چوبی که با شاخه وبرگ های بلوط پوشانده شده بود و پشت بامشان تلمباری از گِل می ریختند تا زمستان چکه نکند.

خانه ی سنگی جای گَله ، جای خَرِ آبکش ، جای انبار علوفه ، جای هیزم ها، جای برّه ها و بزغاله ها و جای مرغ ها نیز بود که برای ورود و خروج فقط یک دَرب وجود داشت وسگی که دربان هم بود.

چاره ای نبود دزدان اجازه نمی دادند که آغل ها را بیرون بنا کنند  و این یکخانه بودن ِ حیوان و انسان از روی ناچاری بود.!

آشپز خانه فقط یک چاله در‌ گوشه ی خانه بود..!

چراغ نفتی تنها وسیله ای بود که به خانه روشنایی می داد. کف خانه گِلی بود و وسایلِ خواب یکی دو طاقه نَمَد  و لحاف و چند بالشتک پر از پر مرغ...!
محل خواب نمناک وسرد، بوی شرجی و نَفَس ِ حیوانات، بوی علف و تیزی علوفه ،بوی تری و رطوبت...!

مار و عقرب وموش در این خانه شان مالکیت داشتند..!
گاهی ترس از جن و ما بهترون وموجوادات نامرئی نیز در این خانه ها وجود داشت.

همیشه از سوراخ های زیر سقف درِ نمای جلویی خانه دود به بیرون می زد و این تنها علامتی بود که نشان می داد صاحبخانه در منزل است.

جلوی خانه تلمباری از کود حیوانات بچشم می خورد. گاهی در زمستان های بسیار سرد دَربهایی برخی از خانه ها از حلبی های روغن قو و جهان ساخته شده بود..!

روستاها کوهپایه ای و خانه ها بصورت پلکانی در یک شیب کم بنا میشد و سقف خانه پایینی حیاط خانه بالایی بود.

به دلایل امنیتی و استفاده از مراتع ، همه ی روستاها در کنار رودی و یا چشمه ی آبی قرار نداشتند که تهیه آب ،تهیه هیزم، تهیه مایحتاج زندگی با مشکلاتی مواجه می بود.

مادر در روز شمار رنج+تصاویر
گَله‌ و گَله تنها محوری بود که معیشت خانواده به‌ دور آن می چرخید..!

تنها دام بود که شکل اصلی زیست محیط را تشکیل می داد.

هی هی چوپان، صدای زنگوله ها، پارس سگ ها، زوزه ی گرگ ها و... همه مختصات‌ طبیعی این زیست بوم بودند.

غروب از دامنه بالای دِه ، گله در شیب به پایین می آمد.

غباری از خاک پشت گوسفندان به هوا بر می خاست که می دویدند تا به برّه های خود برسند.

جلو خانه ها مملو از بز و میش بود. جلوی برخی از خانه ها یک خَر بسته بود که این یعنی این خانواده از لحاظ اقتصادی وضع خوبی داشت..!

کسی که خَر داشت یعنی زنش دیگر بر پشتش مشک نمی بست .  گاهی اسب و قاطری هم در دِه، دیده می شد. اما گاو ها معمولا صرفه اقتصادی نداشتند.

تصویر زندگی یک روز یک زن ِ دهه ی چهل و یا مادر و مادر بزرگ امروزی که یا بر نقاب خاک خفته است و یا در گوشه ای منتظر مرگ هستند را به تصویر کشیدن، یادآورِ رنج و سختی هایی است که یک مادر می کشیده است و هرگز نفهمید که این وظیفه اش نیست و شوهرش نیز در طلسم  مرد بودن، هرگز متوجه‌ نشد که این ظلمی است بر زن...!

چه اشکال دارد مادران و دختران نسل جدید بدانند که بر یک زنِ دهه ۴۰ چه می گذشته است ؟

در هر فصل وظایف‌ زنان متفاوت بود ولی رنج ها تکرار..!

تفاوت رنج یک مادر در دهه چهل را چهار چیز نشان می داد 
- اینکه شوهر درده ، بود ویا نبود.
- اینکه باردار بود و یا نبود.
- اینکه فرزندش مدرسه ای بود ویا نبود.
- اینکه فرزند خردسال داشت ویا نداشت.

مادر در روز شمار رنج+تصاویر
در این غم تاریخی و به غایت ترحم انگیز، یک روزِ یک زنی که غریب بود..!

شوهرش در شهرها مشغول عملگی بود

باردار بود و فرزند خردسال در بغل و بچه های قد ونیم قد مدرسه داشت را مورد بررسی قرار می‌دهیم‌؛

در سایه ی زحمت های بی پایان و رنج شبانه روزی به ندرت خنده ای برلبانشان دیده می شد. همیشه غمی در چهرشان سنگینی میکرد..! به علت انجام کارهای زمخت وآفتاب زدگی، لطافت وترکیب زنانه خود را از دست می دادند و خشونت مردانگی به خود می گرفتند..

تکرار و تکرار هر روزه ی کارهای سخت و طاقت فرسا چهره ها را مردانه کرده بود.. و غذاهای یکنواخت و ساده، مکانها، آدمها، فضا ها‌ آنها را دلزده..!

فقر مطلق ، قدر نشناسی مردان ، فرسودگی زودرس، آثار خستگی ودلمردگی، باعث ِ نشستن شیار و چروکها پیشانی آنها در سنین‌ جوانی می شد.
عدم نوازش و مهر شوهر و غرور بی جا ی مردسالاری‌ و گاهی کتک خوردن وبی مهری شوهر در وضع لباس وصله پینه شده که حتی طی یک سال وگاهی حتی دوسال نیز دیده می شد وجود داشت.

پاهای برهنه و ترک خورده و بوی دود پخت و پز را به تکرارهای زندگی اضافه کنیم..!

روز شماری تکراری

صبح با صدای پرندگان بیدار می شد..!

خوشه های خورشید از لای درز و شکاف های دیوار بدون اجازه به محل خوابش می رسید.

صبح‌، ظهر و شب و نیمه‌ شب‌ برای او یکنواخت بود.

حلقه های عمر ،یکی بعداز دیگری‌ پشت سر هم رژه می رفتند. لباس خواب همان لباس کار او بود و گاهی مجبور بود در تاریکی قضای حاجت کند زیرا در روز مردانی در ده‌ بودند که در حیای یک زن روستایی‌ محو می شدند..!

صبح آتشش به راه بود و کتری سیاهش پر از آب قل قل میکرد و آخر سر چای سیاهی آماده می شد.

لقمه ای نان و استکانی چای تمام صبحانه اش بود.

کَره داشت اما کره برای مصرف روغن سالیانه اش بود و برای صرف صبحانه‌، رسم نشده بود.

مادر در روز شمار رنج+تصاویر

گله را از قاش (حصار‌) بیرون می آورد و به چوپان می سپرد و برای تکرار رویه ی دیروز و پری روز به خانه برمی گشت..!

نوبت به بچه ها می رسید

یکی را شیر میداد و چندتای دیگر را آماده برای مدرسه
دیگ ماستی که زیر پارچه یا جُلِ خر دیشب خوابیده بود را بیرون می آورد. ماست‌ را در مشک می ریخت و با مشک و ملار (سه پایه بلند چوبی ) آنقدر جلو وعقب میرفت  تا ماست دوغ شود..!

به وقت پخت نان

تشت کهنه وچپه ای را می آورد و در آن آرد می ریخت تا خمیر درست شود..!

قسمت مقعر تابه سیاه را خمیری از خاکستر می مالاند و بروی آتش می گذاشت. آتش یا از مدفوع حیوانات بود و یا از هیزم هایی که دیر می سوختند.

بر روی چوبی دایره ای وبا تیری صاف چانه ی خمیرش را به یک نان نازک تبدیل می کرد.‌بین ده تا بیست بار تیر را بر چانه می کشید تا نانی درست شود.

یکی ، دو، سه چهار پنج...ده و به اندازه مصرف همان روز و گاهی برای یکی دو ماه خانه نان می پخت.

نوبت مدرسه رفتن فرزندش میشد..!

صبحانه اش با نان گرم همیشه به راه بود و بعد از آن به انبار هیزم می رفت و یک هیزم برای معلم بدستش می داد..

اگر فرزند ی در گهواره داشت ویا خردسال بود یا او را می خواباند و یا نوبتی به زن همسایه می داد و برای تهیه آب شرب روزانه با گروهی از زنان سه چهار کیلومتر پیاده روی باید میرفت.

مشک و پشت مادر دوستی دیرنه ای داشتند..

بعد از آمدن به خانه ، سراغ بچه هایش را می گرفت.

فرزندان خردسال را می بوسید و به فرزندی که‌ در گهواره بود شیر می داد.
می رفت‌ سراغ‌ تهیه غذایی ظهر..!

نان و ماستی و یا نان خرمایی و گاهی خورشی با طعم پیاز و ادویه پخت میشد...!

اگر کسی برنجی داشت کشک برنجی ، شیر برنجی و...دوغ برنجی بود که بیشتر در شام می خوردند.

شاید کمی استراحت می کرد و یا از خانه بیرون می آمد و با دیگر زنان خش وبشی می کرد تا نوبت کار بعد..!
در نوبت بعدی به فکر تهیه هیزم می افتاد هیزم برای معلم ،برای سوخت، برای گرما و برای روشنایی و گاهی هم برای دوری از اجنه وملائکه ، که باید تاصبح درچاله می سوخت..!

مادر در روز شمار رنج+تصاویر

بعد از ظهر همراه زنان، برای جمع آوری هیزم به کوه می زد

هیزم را به اندازه قدرت بدنی ا ش برپشت می گذاشت‌ و از دیواره ها ودره ها وشیب های کوه به پایین می آورد..!

آن زمان که به خانه میآمد و نا نداشت یکی یکی هیزم ها را روی هم میچید که گویی دستگاهی چیدمان را انجام میداد منظم..!

سایه غروب کم کم داشت نزدیک می شد. به سراغ تهیه شام می رفت..!

وقتی گله‌ از چرا می آمد شیر گله را می دوشید..!

گله را به حصار و یا اتاق می برد.‌ شیر را بر آتش می‌گذاشت وگرم می کرد و به نیت ماست شدن زیر پوشنی می خواباند.
شام می خورد ومی خوابید در حالی که خواب او نیز در آرامش نبود..! گاهی چکه سقف ، گاهی دزد ، گاهی گرگ و روباهی و گاهی صدای همسایه ای، گاهی صدای فرزندش و گاهی موشی و عقربی و ماری - خواب او را بر هم می زد..!

اگر شوهر در ده ِ بود نیز چنین بود و رسم بود که اینها وظیفه زنان هستند. وتکرار و تکرار هر روز تکرار...!

تنهایی و گاهی غریبی در ده، مشکلات زنانه ، دعواهای محلی ، سوء تغذیه ، دوری شوهر، فقر نیز به این رنج ها ترکیب می شد تا معجونی بنام پژمردگی تولید شده باشد..!
ازدواج در سنین پایین ، کتک خوردن از دست شوهر و مرد سالاری، خون بستی، شریک مادر شوهر، پسر نزاییدن ها را نیز به این رنج ها اضافه کنید.!!
محمد صادق ماندگار -مهر ۱۴۰۰

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار